تبليغاتX
من ... تنهایی ... تاریکی شب چو تنها می‌نشینم با خیالت گرم راز         هر نوا آید به گوشم گویم این آوای توست                 صبحدم چون بگذرم از کوچه‌های آشنا         هر کجا پا می‌نهم بینم که جای پای توست


بسم رب العشق

مهر آن سال دل انگیز بود ... زیر درخت های نیمه سبز سر به فلک کشیده ... من ِ عشق ندیده ؛ مسرور از ورود به زندگی جدید ... من بودم و ده ها فکر و صدها رویا و رگباری از لبخندهای تصنعی که تحویل آدمهای جدید زندگی ام می دادم!

آن روزها را خوب به یاد ندارم. آن روزها آدم دیگری بودم ... اما اگر صدها سال بگذرد ... آن لحظه از یادم نمی رود ... -که از توصیف آن عاجزم- ... وقتی که تو را دیدم ... حس نکردی که قلبم جا مانده ... و تو ساده رفتی ... بدون آنکه مرا بفهمی

 * * *

شاید فراموشت شده باشد! ... آن روز را می گویم ... که اولین بار در کنارم نشستی روی آن نیمکت سیمانی ... و کلمات را گم کرده بودم ... کلماتی که روزها برای گل های جلوی آن نیمکت ... من ... تک و تنها ... تمرین کرده بودم ... "من به شما علاقه دارم" ... اولین روزهای پاییز بود ... یکشنبه ... دقیقا پانزدهمین عصر سرد پاییز بود ... آسمان هم سر ناسزگاری داشت با من ... می بارید ... بدون آنکه گفته باشیم ببارد ...

آن روز را خوب به یاد دارم ... آن روزها که عاشق تو بودم ... و من امروز کلمات فراموش شدۀ آن روز را هنوز در ذهن دارم ... و نگفتم ... برای تو ... که در کنارم نشستی ... و حس نکردی که قلبم جا مانده ... و تو باز هم ساده رفتی ... بدون آنکه مرا بفهمی

 * * *

می بینم ... از دور ... که می آیی ... عاشق کـُش و خرامان ... و می روی بی توجه به من ... بدون آنکه ببینی ام ... و من می شکنم ... بدون آن که ببینی ... در خود شکستن ، شوق عشق را تلخ می کند ... و باز هم روزها می رود ... و تو  ... -همچون همیشه- ... باز هم ساده می روی ... بدون آنکه مرا بفهمی

 * * *

و مثل همیشه ... برای دوباره دیدنت ... و راه رفتنت ... می ایستم ... پشت آن درخت ... آن دورترها ... که تو نبینی ...  -آخر اگر ببینی مرا ، شاید ناراحت شوی- ... و من ِ تشنۀ دیدن تو ... کمی سیراب شوم ... از این نگاه ... دریغ که این استسقا درمانی ندارد ... جز گرمی دست های تو ...

 * * *

تابستان که می رود، دنیا می میرد. اما دل من می خندد از آمدن پاییز! سه سال است که با پاییز متولد می شود قلبم.  همه این انتظارها برای دیدن دوباره توست ... می دانی که؛ عشق تو نوشتنی نیست بانو ...

امروز ... دیروز ... دیروزها ... من عاشق بودم ... و تو ؟ ... نمی دانم! ... تو  برایم بگو ... فرداها چه خواهد شد ... ؟


پی نوشت ۱: تابستان دارد نفس های آخر را می زند ، نفسم به شماره افتاده ... چند روزی است که به دورم پیچیده ، این افکار مزاحم دوست داشتنی! چگونه باید دوباره با تو روبه رو شوم؟
پی نوشت ۲:    ------ به خدا غنچۀ شادی بودم / دست عشق آمد و از شاخم چيد / شعلۀ آه شدم، صد افسوس / كه لبم باز بر آن لب نرسيد / عاقبت بند سفر پایم بست / می روم، خنده به لب، خونين دل / می روم، از دل من دست بدار / ای امید عبث بی حاصل ...
پی نوشت ۳: ------ پارسال همین روزها : آگهی گمشده
------ ------ ------- دو سال قبل همین روزها : ماه رمضان هم تمام شد
۞ خط خطی شده در تاریخ   شنبه چهارم مهر 1388

۞ نویسنده   :   تنها ؛ جوانی ناکام خاک پای یار سفر کرده | برای کسی که دوستش دارم|  

میان ما یک تصمیم فاصله است.

بیا !

تا که فاصله بلافاصله برداشته شود.

افسوس که تو نیز چون من همین را می طلبی از من

                                                        میان ما یک شهامت فاصله است ...



پی نوشت: هر شب ، شب قدر است اگر قدر بدانیم : پارسال همین روزها ...
۞ خط خطی شده در تاریخ   یکشنبه پانزدهم شهریور 1388

۞ نویسنده   :   تنها ؛ جوانی ناکام خاک پای یار سفر کرده | برای کسی که دوستش دارم|  

آهسته از میان دستانم لغزیدی ...

 همچون شبنمی از روی برگ گلی

هیچ گاه برنگشتی ...

 همچون برگ گلی که از شاخه رها شد

آرام افتادی ...

 همچون سایه ای که از روی دیوار ممتد بر زمین می افتد

تاریک شدی ...

 همچون آسمانی تنها که ستاره ای ندارد

بارانی شدی ...

 همچو ابری دلگیر اما دوست داشتنی

     و غریدی 
                 و بارانی شدی    
                                     و تاریک شدی
                                                          و آرام افتادی
                                                                         و هیچ گاه برنگشتی
                                                                         و آهسته از میان دستانم لغزیدی ...


پی نوشت ۱: ادامه اين وضعيت خييلي سخت شده. این صبوری دیگر نمی توانم؛ تو در نزدیکی من باشی و من با همه طوفان وجودم، آرامش ظاهری به خود بگیرم و بی تفاوت باشم.
پی نوشت ۲:       خیز و جهدی کن چو حافظ تا مگر        خویشتن در پای معشوق افکنی
پی نوشت ۳: ماه رمضان، ماه خدا، ماه استجابت دعاست. دل طوفانی مرا فراموش نکنید ...
پی نوشت ۴: دوستان عزیزم علی الخصوص عرش و فرش. از من ناراحت نباشید. با کمال احترام اون پست فقط برای خودم و او نوشته شده و نظراتش رو نمی تونم تایید کنم.

۞ خط خطی شده در تاریخ   یکشنبه یکم شهریور 1388

۞ نویسنده   :   تنها ؛ جوانی ناکام خاک پای یار سفر کرده | برای کسی که دوستش دارم|  

آیا می توانید این مسئله را حل کنید؟  دست نوشته ای از شهید احمدرضا احمدی،  رتبه اول کنکور پزشکی سال 64

چه کسی می داند جنگ چیست ؟

چه کسی می داند فرود یک خمپاره قلب چند نفر را می درد .

چه کسی می داند جنگ یعنی سوختن، یعنی آتش، یعنی گریز به هرجا، به هر جا که اینجا نباشد، یعنی اضطراب که کودکم کجاست ؟

جوانم چه می کند؟ دخترم چه شد؟

به راستی ما کجای این سوال ها و جواب ها قرار گرفته ایم ؟

کدام دختر دانشجویی که حتی حوصله ندارد عکس های جنگ را ببیند و اخبار آن را بشنود. از قصه دختران معصوم سوسنگرد با خبر است؟

آن مظاهر شرم و حیا را چه کسی یاد می کند که بی شرمان دامنشان را آلوده کردند و زنده زنده به رسم اجدادشان به گور سپردند.

کدام پسر دانشجویی می داند هویزه کجاست؟   چه کسی در هویزه جنگیده؟  کشته شده و در آنجا دفن گردیده؟

چه کسی است که معنی این جمله رادرک کند:نبرد تن و تانک؟!

اصلا چه کسی می داند تانک چیست؟

چگونه سر  120 دانشجوی مبارز و مظلوم زیر شنی های تانک له می شود؟

آیا می توانید این مسئله را حل کنید؟

گلوله ای از لوله دوشکا با سرعت اولیه خود از فاصله هزار متریشلیک می شود و در مبدا به حلقومی اصابت نموده و آن راسوراخ کرده وگذر می کند، حالا معلوم نمایید سرکجا افتاده است؟  کدام گریبان پاره می شود؟ کدام کودک در انزوار و خلوت اشک می ریزد؟

و کدام کدام ....؟

توانستید ؟

اگر نمی توانید، این مسئله را با کمی دقت بیشتر حل کنید: 

هواپیمایی با یک و نیم برابر سرعت صوت از ارتفاع ده متری سطح زمین، ماشین لندکروزی را که با سرعت درجاده مهران – دهلران حرکت می نماید، مورد اصابت موشک قرار می دهد، اگراز مقاومت هوا صرف نظر شود. معلوم کنید کدام تن می سوزد؟ کدام سر می پرد؟  چگونه باید اجساد را از درون این آهن پاره له شده بیرون کشید؟ چگونه باید آنها را غسل داد؟ چگونه بخندیم و نگاه آن عزیزان را فراموش کنیم؟  چگونه می توانیم در شهرمان بمانیم و فقط درس بخوانیم. چگونه می توانیم درها را به روی خود ببندیم و چون موش در انبار کلمات کهنه کتاب لانه بگیریم؟

کدام مسئله را حل می کنی؟  برای کدام امتحان درس می خوانی؟  به چه امید نفس می کشی؟ کیف و کلاسورت را از چه پر می کنی؟

از خیال، از کتاب ، از لقب شاخ دکتر یا از آدامسی که هر روز مادرت درکیفت می گذارد؟

کدام اضطراب جانت را می خورد؟ دیر رسیدن به اتوبوس، دیر رسیدن سر کلاس، نمره گرفتن؟

دلت را به چیز بسته ای؟ به مدرک، به ماشین، به قبول شدن در حوزه فوق دکترا؟ ؟

صفایی ندارد ارسطو شدن خوشا پر کشیدن، پرستو شدن

آی پسرک دانشجو، به تو چه مربوط است که خانواده ای در همسایگی تو داغدار شده است؟جوانی به خاک افتاده است؟

آی دخترک دانشجو، به تو چه مربوط است که دختران سوسنگرد را به اشک نشانده اند؟ و آنان را زنده به گور کردند؟

هیچ می دانستی؟  حتما نه! ...

هیچ آیا آنجا که کارون و دجله و فرات بهم گره می خورد، به دنبال آب گشته ای تا اندکی زبان خشکیده کودکی را تر کنی و آنگاه که قطره ای نم یافتی؟

با امیدهای فراوان به بالین آن کودک رفتی تا سیرابش کنی؟ اما دیدی که کودک دیگر آب نمی خورد!!

اما تو اگر قاسم نیستی، اگر علی اکبر نیستی، اگر جعفر و عبدالله نیستی، لااقل حرمله مباش! که خدا هدیه حسین را پذیرفت و خون علی اکبر و علی اصغر را به زمین پس نداد.

من نمی دانم که فردای قیامت این خون با حرمله چه خواهد کرد...

پس بیاید حرمله مباشیم...

پی نوشت:         در خاطرم شد زنده یاد فاطمیون         یاد شلمچه ، یاد فکه ، یاد مجنون

۞ خط خطی شده در تاریخ   شنبه دهم مرداد 1388

۞ نویسنده   :   تنها ؛ جوانی ناکام خاک پای یار سفر کرده | نوشته‌های ساعت صفر عاشقی|  

دوباره یه فال گرفتم. دلم نیومد برات نگم:

دیگر ز شاخ سرو سهی بلبل صبور                  گلبانگ زد که چشم بد از روی گل بدور

ای گل به شکر آنکه تویی پادشاه حُسن                    با بلبلان بیدل شیدا مکن غرور

از دست غیبت تو شکایت نمی کنم                         تا نیست غیبتی، نبود لذت حضور

گر دیگران به عیش و طرب، خرم اند و شاد                       ما را غم نگار بود مایۀ سرور

 زاهد اگر به حور و قصور است امیدوار                    ما را شرابخانه قصور است و یار حور 

می خور به بانگ چنگ و مخور غصه ور کسی         گوید ترا که باده مخور، گو هو الغفور

حافظ شکایت از غم هجران چه می کنی؟        در هجر وصل باشد و در ظلمت است نور 


پی نوشت ۱:  کاش مثل همه قصه های کودکی پایان این قصه هم خوب باشد.
پی نوشت ۲:    امشب برای ماندنمان استخاره کن                       اما به آیه های بدش اعتنا نکن
پی نوشت ۳:    امشب میخام برای تو یه فال حافظ بگیرم       اگر که خوب درنیومد به احترامت بمیرم...
پی نوشت ۴: برای یک بار هم که شده به من اعتماد کن. بسپار دست سرنوشت، یه فال حافظ بگیر ...
۞ خط خطی شده در تاریخ   پنجشنبه بیست و پنجم تیر 1388

۞ نویسنده   :   تنها ؛ جوانی ناکام خاک پای یار سفر کرده | نوشته‌های ساعت صفر عاشقی|  

 در جلسه امتحان عشق
                                 من ماندم و یک برگه سفید!

 یک دنیا حرف ناگفتنی    و یک بغل تنهایی و دلتنگی ...
                                                                         درد دل من در این کاغذ کوچک جا نمی شود!

 در این سکوت بغض آلود
                                 قطره اشکی هوس سرسره بازی می کند!
                و برگه سفیدم
                                   عاشقانه برگه را در آغوش می کشد!

                                                     عشق تو نوشتنی نیست بانو ...

    در برگه ام، کنار آن قطره یک قلب کوچک می کشم.


وقت تمام است.
 برگه ها بالا ... 


پی نوشت ۱: کاش فقط کمی چشمامونو باز کنیم ؛ دنیا کوچک تر از آن است که خدا را در آن نبینیم!
پی نوشت ۲: همه دست به دعا بردند در شب آرزوها و من به رسم همیشه ام برای خود دعایی نکردم! 
                   برای همه دوستان مجازی، برای دوستان دانشگاه، برای خانواده و برای ... 
پی نوشت ۳: تو که دلت با خداست برای این عشق دعا کن. دعای من سلامتی توست همین و بس ...
پی نوشت ۴: (مهم) راستی دوست خوبم، علی را از دعاهایتان جا نیندازید. ناجوانمردانه دربند است. 
۞ خط خطی شده در تاریخ   پنجشنبه یازدهم تیر 1388

۞ نویسنده   :   تنها ؛ جوانی ناکام خاک پای یار سفر کرده | برای کسی که دوستش دارم|  

هوای بارانی 

ای چشمه نور ٬ انشعابات ات کو ؟  

ای خانه ات آباد ٬ خرابات ات کو ؟  

در شهر نشانه ای ز تبلیغ تو نیست  

ای عشق٬ ستاد انتخابات ات کو ؟


پی نوشت ۱ : به امید ظهور آن اصلح واقعی غایب از نظر ...

پی نوشت ۲ :  خیلی دلم از این وضعیت مبهم گرفته! دفعه قبل گفتم باید همه در انتخابات به اصلح رای بدهیم نه به هوچی گران و پوپولیست ها. من همین کار رو کردم. اما ...! چی کارش می کرد.  انتخابات چه خوب، چه بد؛ تموم شد. چه به نفع من و چه به ضرر من. خیلی دلم از دست همۀ اطرافیان این نامزدها گرفته. خدایا خودت به خیر بگذرونش.

پی نوشت ۳ :  مرگ بر دیکتاتور ...

۞ خط خطی شده در تاریخ   دوشنبه بیست و پنجم خرداد 1388

۞ نویسنده   :   تنها ؛ جوانی ناکام خاک پای یار سفر کرده | آرشیو عکس‌های من|  
 
صفحه نخست
ارتباط با من
آرشیو مطالب پیشین
یادگاری
جوان ناکام ...

نوشته های قبلی
 

شهامت

آسمان ابری تنهای من ...

حرفهای يك دانشجوی شهيد به ما دانشجويان امروزی

برای خودم ؛ برای خودت

عشق تو نوشتنی نیست بانو ...

هوای بارانی

حرف های عاشقانه

پدر از میان ما رفت

دستم بگیر ...

3 شعر از حسین پناهی + یک واقعه نه چندان مهم!

گمشده‌

فراموش شده

کاشکی شعر مرا می‌خواندی

خداحافظ زمستان !

روزهایی که هچون باد می‌گذرد ...

دلم رو به پنجره ات گره زدم ...

کبوتر حرم امام رضا (ع)

کاش ما هم کربلایی می شدیم

فاصله

دلم برای کسی تنگ است

خنده و گریه

امروز ، غزه همان کربلاست

اللهم اُنظُر الینا النَظرَةَ الّرحیمه ...

بوی محرم

جهان اسلام در انتظار مهدی موعود (عج)

دلواپسی های شیرین

دلم برای حرمت پر میزنه ...

نصیحت مادر

غم پنهانی شیر

آگهی گمشده

هر شب ، شب قدر است ؛ اگر قدر بدانی ...

نیمه­ی شعبان

پنجره فولاد

سبکبالان! بال بگشائید ...

خداحافظ همین حالا

این الرجبـیـون

سرگیجه (خدایا ممنون)

خدایا ؛ خودت مراقب گل من باش

حضرت زهرا (س) اسوه و الگوی زنان تاریخ

شعری از مقام معظم رهبری

ناموس عشق و رونق عشاق می برند . . .

ازت متنفرم !

خدای من ستار العیوب است

دوست دارم ، ای خدای من

سکوت می کنم . . . امّا !

واقعیت دنیا

عشق همیشه گفتنی نیست . گاه نگاهی ست و گاه سکوت

در میان هیاهوی آخر سال چیزهای بزرگی را فراموش کرده ایم.

داستان این یک سال

هنوز هم آقایم غریب الغربا ست

<-LinkTitle->
آرشیو
آرشیو ماهانه
 

آرشیو موضوعی
برای کسی که دوستش دارم
درد دل‌هایی بـا پروردگار
آرشیو عکس‌های من
نوشته‌های ساعت صفر عاشقی
از میان نوشته‌های دیگران
نوشته‌های بدون حد و مرز
طرحی از یک زندگی
در سفر باید شناخت
لینک دوستان
 

رادیوی اینترنتی منتظران فرج

پايگاه تخصصى نهج البلاغه

زیارت آنلاین حرم امام علی (ع)

زیارت آنلاین حرم امام حسین (ع)

زیارت آنلاین حرم ابالفضل العباس (ع)

زیارت آنلاین حرم امام رضا (ع)

ستاد بازسازی عتبات عالیات

آستان امامزاده صالح بن موسی کاظم (ع)

جامعه مجازی منتظران حضرت مهدی (عج)

اشعار حضرت شاه نعمت الله ولی

آقا مسعود ده نمکی

Silver Silence (خانم با احساس)

چی بگم ... ؟ (خودم تنها)

دانشجوی بدبخت (نجمه)

مثل یک مرد (زندگی و آینده)

عشق (چشم انتظار)

دختری تنها (سپیده)

پسر شجاع و خانوم کوچولوش

جک فال بازی (مهندس اشتباهی)

سیاه مشق (مغموم)

توقف ممنوع ! (کاریکاتور)

به نام تک نوازنده گیتار عشق

تیغ و رگ (محسن چاووشی)

شور زندگی (شعر - داستان)

دست نوشته ای که نابود میشود

تبلیغات رایگان وبلاگ شما

همه چیز تموم (عشق)

بستنی گلاسه (کافی شاپ)

نفرت (خاطره)

مذهبی ، دل به زینب (محمد امین)

از ذکر علی(ع) مدد گرفتیم (سید ایلیا)

شاید این جمعه بیاید شاید...

شاپرکها کوچ کردند (S.D.A)

نتیجه ی افکاری هستی که داری

برلیان (آسمون تنها)

خادمین اهل بیت (ع)

مولاتی رقیه (س) (وحید قاسمی)

چشم براه (پرشیلا)

پرواز تا بی نهایت (علیرضا)

راز اشک (اشک)

بوسۀ باران (حسین ؛ همکلاسی)

من او ندارم (رسپینا)

سخن دل (سید عماد)

کربلایی 110 (علی اکبر محمدزاده)

با تو مي گويم (علیرضا شاهد)

بی تو بودن را برای با تو بودن دوست دارم

عرش و فرش (عاشق خدایی)

خدا کند که بیایی . . .

عاشق تر از همیشه (محسن خبازی)

ساده گفتن (محمد جواد معصومی)

بهاری ترین بهار من (گندم)

طریق خدا (سمانه)

تنهایی های ما

پاییز بهاری (ماه بانو)

فرشته ی من (لیلی مجنون)

آدرس یک معشوقه ی تاپ (رقیم)

سید ذاکرین (عاشق)

هیئت محبین ام الائمه فاطمة الزهرا (س)

و خداوند مهربان است (اسماعیل تذرو)

فراموش شده (محشر)

هیئت منتظران ظهور مهدی(عج) - خاوران

یا ابا صالح المهدی ادرکنی (گمنام)

شهدا و ارزشهای دفاع مقدس (سید)

دختران بسیجی

حجاب (زینب خانوم)

نـور الـمـهـدی (عبدالزهرا)

بهار آمدنی (شیرین اخضمی)

یوسف زهرا (محمد یزدان نیا)

سکوت شب (شهلا خانوم)

كوی بي نام و نشان (اشک قلم)

یادمان 72 شهید دانشکده فنی

تو میتونی

گل نرگس

معلول عاشق (یوسف)

راهیان سرزمین عشق

مسکین شیرازی

امکانات

      لوگوی وبلاگ من تنهایی تاریکی

 

نیست بر لوح دلم جز الف قامت دوست - چه کنم حرف دگر یاد نداد استادم
کپی برداری بدون ذکر منبع غیر مجاز می باشد
www.nightloneman.blogfa.com